برچسب:
نویسنده: پویا کوشکی
برچسب:
نویسنده: پویا کوشکی
سفید
همچون پریهای در برف غلطان
روح دوباره سیقل خورده و به باد داده
هرچه رشته بود
و در فکر کشته بود
من، دیگری ،و با خود کمی غریب و کمی اشنا
چشم ، در افقی ماورایی دوخته ،دکمه های رنگی اش را
مرا نمی شناسی اگر بتوانی ببینی
من زمینی نیستم
تو هم نیستی و او
برچسب:
نویسنده: پویا کوشکی
برچسب:
نویسنده: پویا کوشکی
برچسب:
نویسنده: پویا کوشکی
برچسب:
نویسنده: پویا کوشکی
برچسب:
نویسنده: پویا کوشکی
عزیز مادر تو در میان امتت غریبی وگرنه شما که سرور کاءنات هستید
همه جهان ملک شماست دیروز امروز و فرداها و جهان پس از مرگ
غربت شما به واسطه ان است که اشنایان در گاهتان محرم نیستند
من می دانم که شما از خیلیها راضی نیستید
خدا کند در خانه خود غریب نباشید
سالهاست فکر می کنم شاید غریب هستید
برچسب:
نویسنده: پویا کوشکی
برچسب:
نویسنده: پویا کوشکی