خرید بک لینک
من ابر ،باران ، غرش ابر و احساس درماندگی من ،باران همیشه شاد امروز تنها و خسته غلغلک قطره های باران هم کاری نمی تواند بکند خاطرات سبزه های خیس و جوان هم صدای رقص اب در بستر رودخانه هم مرا به تماشای خاطرات شیرین نمی برد نرمی دستهای پریان هم مرا به خواب عمیق و شیرین نمی برد خواب از سرزمین من هج

برچسب: نویسنده: پویا کوشکی تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 11:26

تارهای نازک د ل و قتی که به ساقه های عرش می پیچند سبز میشوند سبز و انگاه تو صدای شکستن غبار یخ زده دل را می شنوی تق تق بلور های شک از کناره دریای دیده بر گونه های سرد می لغزند ارام ارام و تو صدای باغبان را میشنوی که برای چیدن گلهای وصل می اید آرام آرام تو را با نسیم اهوراییش می نوازد وتو ارام میشو

برچسب: نویسنده: پویا کوشکی تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 11:26

وخدا قلم مو و رنگ

سفید

همچون پریهای در برف غلطان

روح دوباره سیقل خورده و به باد داده

هرچه رشته بود

و در فکر کشته بود

من، دیگری ،و با خود کمی غریب و کمی اشنا

چشم ، در افقی ماورایی دوخته ،دکمه های رنگی اش را

مرا نمی شناسی اگر بتوانی ببینی

من زمینی نیستم

تو هم نیستی و او

+ نوشته شده توسط دختر باران در پنجشنبه چهارم آذر ۱۳۹۵ و ساعت 14:17 |

برچسب: نویسنده: پویا کوشکی تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 11:26

بنام ارباب هستی مرا فرستادی تا در زمین بگردیم و نشو نما کنیم گفتی هر کس می تواند رهبر باشد و هر کس نمی تواند رهرو گفتی اگر رهبری می دونی که باید دیگران قبولت داشته باشند باورت داشته باشند ایمان بهت داشته باشند دوستت داشته باشند تا دنبالت بیفتند و دستشونو تو دستت بگذارند با خیال راحت گفتم چه طور

برچسب: نویسنده: پویا کوشکی تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 11:26

وقتی ادمها بفهمن کجا ها را نگاه میکردن و می تونستن کجاها را نگاه کنن اهی می کشند که صد سال طول میکشه نفسشون بالا بیاد بعضی وقتها می گم خدا حوصله ش از ما سر نمی ره ما کجا ییمو کجا می تونیم باشیم خلاصه بد جوری زمین گیر شدیم گاهی فکر میکنم شیطان همین زمینه که نمی زاره ما یک کم بپریم محکم و از ترس

برچسب: نویسنده: پویا کوشکی تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 11:26

ستاره بر خاک نگریست دانه های اشکش را به چاه سپرد تا اب بغضهای فرو خورده اش را بشوید و غربتش را پنهان کند کاش می شد دستهایش را که در زنجیر است بوسید وغم تنهاییش را به جان خرید ای کاش میشد به سرعت از قرنهای جهل و گمراهی گذشت تا ستاره خانه نشین نشود او را می بینم یک تنه زمین زمان رابه یک دست ن

برچسب: نویسنده: پویا کوشکی تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 11:26

خدا رحمت کنه مادر بزرگ انقدر از ماه رمضان قشنگ و با احساس صحبت می کرد فکر می کردی ماه رمضان دوستشه دلش براش تنگ میشد وقتی می خواست بیاد می رفت استقبال وقتی می خواست بره دلتنگش میشد برای ما قابل تصور نبود چرا دلش برای تشنگی تنگ میشه ولی ما حرفش رو باور داشتیم چون خودشو باور داشتیم این روزها می بینم

برچسب: نویسنده: پویا کوشکی تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 11:26

سلام ای غریب فاطمه

عزیز مادر تو در میان امتت غریبی وگرنه شما که سرور کاءنات هستید

همه جهان ملک شماست دیروز امروز و فرداها و جهان پس از مرگ

غربت شما به واسطه ان است که اشنایان در گاهتان محرم نیستند

من می دانم که شما از خیلیها راضی نیستید

خدا کند در خانه خود غریب نباشید

سالهاست فکر می کنم شاید غریب هستید

+ نوشته شده توسط دختر باران در جمعه شانزدهم تیر ۱۳۹۶ و ساعت 18:45 |

برچسب: نویسنده: پویا کوشکی تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 11:26

همه چی عالی بود عالی تر از تصورات من وتو خیال و ارزوهای من و تو همه چی بودو هیچ نبودی ، نبود هیچ چیز زشتی نبود تو بگو :هیچ بدی نبود هیچ غمی نبود هیچ کمی نبود همه چی پرو پیمونه من تو یک باغ بزرگ و قشنگ بودم که همیشه روز بود هروقت دلم بارون می خواست می اومد رنگ

برچسب: نویسنده: پویا کوشکی تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 11:26

صفحه بندی